سرنوشت
اینجا دگر همه مرا از یاد برده اند دلم گرفته است باور نمیکنی هیچکس نمیداند تنهایی من به چه اندازه بزرگ است تنها چشمان گریانم مرا آرامشی ست در شب من از شب هم گذشتم لیکن اشکهایم همچنان جاریست این تنهایی من است که آسمان دلم را اشک باران کرده اکنون به که پناه برم؟ کیست که میداند تنهایی من به چه اندازه بزرگ است؟ آیا هنوز هم او با من است همه می پرستد: چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست در همهمه دلکش برگ؟ چیست در بازی ان ابر سپید روی این آبی آرام بلند که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوترها؟ چیست در کوشش بی حاصل موج؟ چیست در خنده جام که تو چندین ساعت. . .مات و مبهوت به آن می نگری؟ نه به ابر ... نه به آب...نه به برگ... نه به این آبی آرام بلند نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام.. نه به این خلوت خاموش کبوترها.... من به این جمله می اندیشم. من مناجات درختان را هنگام سحر... رقص عطر گل یخ را با باد... نفس باد شقایق را در سینه کوه... صحبت چلچله ها را با صبح... نبض پاینده هستی را در گندم زار... گردش رنگ و طراوت را در گونه گل... همه را می شنوم:می بینم. من به این جمله نمی اندیشم. به تو می اندیشم. برای تو مینویسم... از عمق احساسم مینویسم.... تا شاید بدانی که تپش قلبم در سینه......به خاطر توست. برای تو مینویسم.... که بدونی تو بودی یگانه عشقی ...که در لابلای خرابه های قلبم لانه گزید. و از آنها گلستانی جاودانه گزید. برای تو مینویسم.... تا بدانی دوریت برای من ... مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر ازآسمان. از عمق وجودم ...با فریادی خاموش.... که در لابلای هیاهوی عشقت گم شده است. برای تو مینویسم.... تا بدانی..... دوستت دارم. اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا می رساندم اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت با تو بیمی نبودش ز طوفان مانده بودی اگر همسفر داشت مرگ دل آرزویت اگر بود مانده بودی اگر می شنیدی خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود مانده بودی اگر موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود بهترین شعر هستی رو با تو مانده بودی اگر می سرودم این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت بی اعتمادم کن به همه دنیا این که با من باش کنار من تنهــا،کنار من تنهــا،کنار من تنهــا از اولیـن جمله ات،فهمیــده بــودم زود عشقهــای قبل از تو،سوء تفاهــم بــود اونــقدر میخوامــت،همــه باهات بد شــن با حســرت هر روز از،کنار ما رد شن حالـم عوض میشـه،حرف تو که باشـه اسم تــو بارونــه،عطـر تو همراشــه اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست کی با تو آروم شد؟اصلا مشخص نـیست ماه رمضان نهمین ماه ازماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. نامحدود است.
ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
وی نام تو روشنگر شام و سحر من
جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
شب ها منم و عشق تو و چشم تر من
وین اشك دمادم كه بود پرده در من
در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم
در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم
هر منظره را منظری از روی تو دیدم
چشم همه ی عالمیان سوی تو دیدم
با یاد تو شادست دل در به در من
از نور تو مهتاب فلك آینه پوشست
وز بوی تو هر غنچه و گل عطر فروشست
........................................................


عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.
و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن
![]()
![]()

مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت 
با تو این مرغک پرشکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت
هستی ام را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی 
با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود
بعد تو خشم دریا و ساحل بعد تو پای من مانده در گل
با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت 
میگویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» ازاسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است وشب های قدر در آن قرار دارد.فضیلت ماه رمضان بسیار زیاد و
زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است .
دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی شیر بوده و ریشه واژه دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود . به daughter در انگلیسی توجه کنید . واژه daughter نیز همین دختر است . gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و « خ » گفته می شده.در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوی دوخت . دوغ در در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شد . آمده است.
اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند. پوست در، به پسر تبدیل شده است .در پارسی باستان puthra پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است
در بسیاری از گویشهای کردی از جمله کردی فهلوی ( فَیلی ) هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفه غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد .»
حرف « پـِ » در « پدر » از پاییدن است . پدر یعنی پاینده کسی که می پاید . کسی که مراقب خانواده اش است و آنان را می پاید .پدر در اصل پایدر یا پادر بوده است . جالب است که تلفظ « فاذر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ «پدر» !
خواهر ( خواهَر )از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان خانواده و آسایش آن است . خواه + ــَر یا ــار در اوستا خواهر به صورت خْـوَنــگْـهَر آمده است .
بَرادر نیز در اصل بَرا + در است . یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. یعنی کار انجام دهنده برای ما و برای آسایش ما .
« مادر » یعنی « پدید آورنده ی ما »
چه آتش ها ، چه آتش ها برانگيخت
فرو خواندم به گوشش قصه ي خويش
چو باران بهاري اشك مي ريخت
من آن ابرم كه مي خواهد ببارد
دل تنگم هواي گريه دارد
دل تنگم غريب اين در و دشت
نمي داند كجا سر مي گذارد
| Design By : Night Melody |







